حرف هایی ازجنس فریاد

ی وقتایی قاطی خونه تکونی روزای آخر سال ....پیش میاد ی خاکیم از خاطراتمون می تکونیم .... مثل پیدا کردن بعضی از دست نوشته های قدیمی مون ...ک مال خیلیییی سالهای پیش تر ....اونوقت ب ازای تمام اون سالهای رفته فقط یه لبخند میاد رو لبامون 

امروز داشتم قفسه کتابامو مرتب میکردم از بین یکی از کتابام ی برگه افتاد بیرون ....برگه اجازه حضور در جلسه امتحان بود .... اسم تمام درسای ترم آخر دانشگاه و استاداشون و حتی کلاس و شماره صندلیم ... منو برد ب دو سال پیش قاطی آدمایی ک حالا هیچ کدومشون نیستن ....بعضیاشونو میدونم کجا هستن و سرشون ب چی گرمه .... خیلیاشونم شدن یک قصه ناتموم .... بین این سالها گم شدن بدون این ک ردی ازشون باشه ....تو همه سال های زندگیمون اگه نگاه کنیم پر از همین آدمای سر راهیه ...آدمایی ک فقط تو ی بازه ی محدودی از زندگیمون سر راهمون قرار گرفتن و از ی جایی ب بعد راهمون ازشون جدا میشه...فقط باید یاد بگیریم این آدمای سر راهی زندگیمون رو جدی نگیریم ....

 

ت.ن۱.

خدایا بر محمد و آل پاکش درود فرست و همیشه مرا به قضا و قدر خود، دلشاد بدار و به من در موقعیت هایی که حکم تو فرمان می دهد سعه صدر و خشنودی عطا فرما و مرا اطمینان کاملی بخش تا همیشه معترف باشم که حکم قضایی تو جز به خیر و سعادت خلق جاری نخواهد گشت و شکر و سپاسگزاریم را بر آنچه از من منع فرمودی، از شکر آنچه ب من عطا کردی بیشتر ساز و وافرتر گردان....
صحیفه سجادیه _دعای۳۵_فراز۳
ت.ن۲. اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرجقلب
ت.ن۳. پروردگارا راه درست رو ب قلبمون الهام کن ... قدممون رو در این راه محکم و قلبمون را مطمئن ساز ... و ما رو ب هرآنچه خودت برامون می پسندی راضی گردان ...
ت.ن۴.خدایاااا عاقبتمون رو ب خیر کن
ت.ن۵.یک سال پر از اتفاقای خوب رو برا همه آرزو می کنم
ت.ن۶.ی آمینم میگم برا آرزوهای شمااااا
+سال نو پیش پیش مباااااارک
نوشته شده در شنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٥| ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ| توسط مریم| نظرات () |

واااااای امروز ی کار باحال کردماز خود راضی

زنگ زدم پلیس فتاعینک هیییبییییییییعاز خود راضی فک کن 

ی سایت کلاهبرداری رو ک ادعا می کرد نرم افزار پروفایل چکر تلگرام می فروشه رو گزارش دادم ...پدرشونو درآرن ....اصن سرور تلگرام ایران نیست ....تا خود تلگرام این قابلیت رو ارائه نده کسی نمی‌تونه همچین قابلیتی رو با ی نرم افزار اضافه کنه ...

تازه کلیم ازم تشکر کرد فتااا جوووووووننیشخند مثلا الان من با فتا خیلی صمیمی شدمقهقهه

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٥| ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ| توسط مریم| نظرات () |

دلم یه شب طولانی می خواد

یه آسمون پر از ستاره

و یک سکوت ... بلند

+ دلم گرفته ... خیلی

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٥| ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ| توسط مریم| نظرات () |

شعر زیبای من،

آنقدر فال میگیرم؛

تا تو بیایی.

 /مریم س.م/

ت.ن: اللهم عجل لولیک الفرجقلبقلبقلب

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٥| ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ| توسط مریم| نظرات () |

مدافعان عشق٬

از روی دست های تو مشق می کنند؛

عباس(ع).

 /مریم س.م/

ت.ن: اللهم عجل لولیک الفرج ...

ت.ن: خدایاااا تو روزگار امروز ک تعداد نامردا بیشتر از مردا شده ....ی جوون مردایی هستن ک جدا از مرز و قومیت .... رفتن ک بشن سرباز حرم ...خدایااااا حفظشون کن هر کجا ک هستن ...

ت.ن: مباااارک باشه میلاااد بانوی دمشق

نوشته شده در شنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٥| ساعت ٥:٥٢ ‎ق.ظ| توسط مریم| نظرات () |

تا حالا فک می کردم

سوختن یکی از سخت ترین مرگایی ک ی ادم میتونه تجربش کنه

هیچ وقت ب پخته شدن فک نکرده بودم

یادمه عید ک رفته بودیم مسافرت ... ی چاله کندیم ....گذاشتیم چوبااا ک خوب سرخ شد سیب زمینیا رو ریختم تو چاله .... روشم خاک ریختیم ....سیب زمینیا  کامل سیاه شد و از داخل پخت ....

حالا ک ساختمون پلاسکو رو سر آتش نشان هااا آوار شده .... و هنوزم ک آوارها  رو بر میدارن ....آتیش زبونه می کشه

مدام دارم ب سیب زمینیای پخته شده فک میکنم

 سرنوشت آتش نشان های زیر آوار

خدایاااا حتی تصورشم نفسمو بند میاره .....

خدایی ک هر ناممکنی برای تو ممکنه 

خدایی ک آتش رو بر ابراهیم خلیل ایمن کردی .... خودت آتش نشان هامون رو از این آتش حفظ کن

 

نوشته شده در شنبه ٢ بهمن ۱۳٩٥| ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ| توسط مریم| نظرات () |

ی وقتایی هست

از برداشتی ک از برخورد ی آدمایی تو زندگیمون داریم

ی بذر تو دلمون می کاریم

بعد آبش میدیم ... بش میرسیم تا این ک حسابی بزرگ میشه 

شاخه و برگاش بزرگ و بزرگتر میشن و ما همش از خودمون میپرسیم پس چرا شکوفه نمیده

تا این ک ی روزی ... ی جایی ... یهو میفهمیم

میفهمیم اون بذر ی دروغ بزرگ بوده 

ی دروغ بزرگ ک ما هر روز بیشتر باورش کردیم تا اینجا ک قدش ب این بلندی شده

اون بذر از اولشم نارس بوده ... 

هیچ وقت از دل خاک جوونه نزده

این شاخ و برگهای ک ما همیشه فک میکردم حاصل اون بذر ... فقط ی مشت خیال

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱ دی ۱۳٩٥| ساعت ٤:۱٤ ‎ق.ظ| توسط مریم| نظرات () |

شاعر نیستم٬ اما

از چشم های من سروده می شود؛

« دوستت دارم »

مریم س.م

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٥| ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ| توسط مریم| نظرات () |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست



پی سی دیزاین - محصولات آرایشی - آی تی ایران | شهید - دامپزشکی - قیمت دلار