حرف هایی ازجنس فریاد

جا که ماندم
لب هایم را برچیدم ... گوشه ای بق کردم که چرا
من که می خواستم خوب باشم
نمی دانستم ... شاید ... جا ماندنم پاداش خوب بودن است
شاید باید جا بمانم
تا
تو آنجایی ببریم ... که دوست تر می داری
جایی ... برای یک خلوت دو نفره
که من باشم و تو باشی
نه که اطرافمان خالی ... اطرافمان شلوغ ... ولی آنقدر تو باشی که دیگر هیچ کس نباشد
و من در میان شلوغی آنقدر گم شوم
که
جز تویی که باید ... کسی نبینتم
و من با خیال راحت ... سرم را بگذارم روی زانوانم ... و گریه کنم ... و اینبار را بلند گریه کنم
و تو لبخند بزنی که باز چه چیز ، دل بنده ی کوچک ما را به درد آورده است
تو سکوت کنی .... و من سکوت کنم
و تو تمام حرف هایم را از دل اشک هایم بیرون بکشی
و تو اشک هایم را ... و تو درد هایم را ... از روی گونه هایم پاک کنی ...
و تو لبخند بزنی
و چشمان من با یک جرعه لبخند تو ...  برق بزند
و من لبخند بزنم

/مریم س.م/

 

ت.ن:

بق که می کنم ... قهر که می کنم

حرفی نمی زنم

سکوت می کنم

اما تو می فهمی

تو خط ب خط ... خطوط کج و معوج صورت بق کرده ام را می خوانی

در حوالی تو 

نفسم تنگ نمی شود ... دلم تنگ نمی شود

ت.ن:

عزیز ترین آدمای زندگیم

مادرم ... پدرم ... خواهرام ... برادرم

هر کدومشون قسمتی از زندگی منن

اما تو

تو تمام زندگی منی

پس

باش .... همیشه باش

خدایا ... من بی تو نابودم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢| ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ| توسط مریم| نظرات () |

چارپایه که از زیر پایت کشیده شد

از طناب زندگی حلق آویز می شوی

و چون

به تقلا و برای جستن آخرین بازماندگان هوا دست و پا می زنی

درست

آن گاه که مرگ برای بلعیدن تمام تقلاهایت به تو نزدیک می شود

و تو در خیال لحظه ای آرامش

تمنای هم آغوشی با مرگ را داری

تو را جاودانه عمر می دهند

تو

محکوم به زندگی

آغوشت

در حسرت مرگ

و باز هم تقلا ...

/ مریم س. م/

 

ت.ن:

گم شده

دخترک ... گم شده

نامش بود ... عکسش بود ... در صفحه اول روزنامه ای که هرگز منتشر نشد

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢| ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ| توسط مریم| نظرات () |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست



پی سی دیزاین - محصولات آرایشی - آی تی ایران | شهید - دامپزشکی - قیمت دلار