حرف هایی ازجنس فریاد

       

 

درکوچه های سرد غربت سفر می کنم واز در ودیوار ماتم زده نشانی اورا می جویم, دری از درهای آسمان که صاعقه ی شیطانی بر حریمش تجاوز کرد,حالا ناله اش سکوت شب را می بلعد,ازپشت این ناله های سوزناک آهی شنیده می شودکه جهان رابه آتش میکشدتا شاید شعله اش مشعلی شود برای هدایت گمراهان

به راستی که اگر پس از آن آه جگرسوز باران رحمت اشک هایش از آسمان آبی قلبش سرازیر نمی شد چه بسا عالم در آن آه می سوخت.

وای برما از آن آه,آهی که آن روح متعالی را فسرد,علی را

او که عظمت به او رشک می برد,او که دراحد بوسه گاه شمشیرها ونیزه ها بود,او که خیبر از غرشش به رعشه افتاد

حال در پناه چاهی عشق را مشق می کند.

اشک های آسمان غبطه می خورند به چشمان بارانی علی ,بارانی که ترنم را برای چاه به ارمغان می آوردوبا او از رازها نجوا می کندو از فاطمه مادر عطوفت می گوید....

ای کاش آن شنوایانی که جز جنباندن زبانشان حرفه دیگری نداشتند نیز صدای تپش های قلب علی را می شنیدند

و ای کاش آن بینایانی که جز خود را نمی دیدند, فاطمه را او که معرفت نزد او به عرفان رسید را می دیدند

و ای کاش و ای کاش و ای کاش و.....    

/ مریم س.م /          

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠| ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ| توسط مریم| نظرات () |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست



پی سی دیزاین - محصولات آرایشی - آی تی ایران | شهید - دامپزشکی - قیمت دلار