حرف هایی ازجنس فریاد

من زنم

در این زمانه ، زن آزاد است

ای منجی آزادی

تو

واژه ها را با جیب خودت معنا کردی

و

افکار حامی جیبت را پیک ، پیک

به سلامتی آزادی

به من نوشاندی

این ودکا که به من خوراندیش تلخ بود

آنقدر زیاد

که طعم نفس هایم را چنان تلخ کرد

که هویتم رالابه لای این ودکا قی کردم

و تو این گونه عریانم کردی

مرا به برهنگی زنجیر کردی و آزادم خواندی

با تو ام

لاشخور با تو ام

نه

تو لاشخور نیستی

کرکسی به گمانم

دهان تو به لاشه قناعت نمی کند

دوست داری طعمه ات را که می دری،فواره ی خونش را به تماشا بنشینی

جام تو هرگز سیراب نمی شود

طمع خون دارد

حجابم را دریدی

تا جنازه ای شوم که بوی تعفنم  بینی لاشخوران را خوش آید

می بینی

از
تجارت تو
سهم من
همین لاشخور ها شد

من انسانم
روح خدا در من دمیده شده
چگونه پشت ویترین ، بالای صلیب ، به حراجم گذاشته ای؟
و من چه احمقانه ، آن بالا سرود آزادی را نعره می زنم

من انسانم
زر ورق اجناس تو نیستم
درد دارم
وقتی تن من اعتبار سکه های تو است

من انسانم
ریه هایم تمنای هوا دارد
این آزادی برای من خفقان است
می فهمی؟
تو معنای خفقان را می فهمی؟
خفقان یعنی
درست
وقتی که ریه هایت تمنای هوا دارد
اطرافت پر باشد از خالی
از خلاء
اینجاست
که
دستانت
به زمین و زمان چنگ می زند
شاید حتی
پوست لطیفت زیر چنگ دستانت خون را مزه مزه کند
اما نمی فهمی
وقتی در تب و تاب جرعه ای هوا له له می زنی
وقتی درد را در آغوش کشیده ای
دیگر درد را نمی فهمی
تمام دنیا فقط برایت یک دم می شود
حتی دیگر بازدم نمی خواهی
همان یک دم برایت یک دنیاست

/ مریم س.م /

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢| ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ| توسط مریم| نظرات () |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست



پی سی دیزاین - محصولات آرایشی - آی تی ایران | شهید - دامپزشکی - قیمت دلار