حرف هایی ازجنس فریاد

 

صلیبی برپشت

مرا رو سوی قربانگاه می برند

........

دستانم دیگرمشت نتواند ماند

شن ریزه های آرزو هایم

جاری می شود چو اشک از دستانم

بروید و کار مسیحا کنید در قبرستان

.......

می درند تکه تکه های قلبم را

آنان

که گذشتنداز پاره پاره ورق های زندگانی من

.......

دستانم دیگر مشت نتواند ماند

ندارم قلمی در دست

تا شاید

رنگ زنم قاب زندگی را

با آن

.........

زندگی من,گشته خالی از رنگ

تو ای خالق رنگین کمان

بزن از سر عشق رنگی

به روی وصله وصله های زندگی ام

که تو ای پروردگار من

گر پناهم ندهی

گر ننوازی نفس نفس آهنگ زندگی را برای من

چه کنم من؟

که غریبم در این سرا

/ مریم س.م /

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠| ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ| توسط مریم| نظرات () |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست



پی سی دیزاین - محصولات آرایشی - آی تی ایران | شهید - دامپزشکی - قیمت دلار