حرف هایی ازجنس فریاد

به من بگویید

به تقاص کدامین جرم

مرا رو سوی جوخه اعدام می برند

چرا تازیانه می زنندمرا

با پوزخندهای نا بجا

با کلمات ناروا

می خواهم بگریزم

بروم از این سرا

به اطراف می نگرم

اما ازکدامین راه......

همانند نابینایان

دستانم را در هوا تکان می دهم

تاشاید

دسنان گرم تو بربایندمرا

نه از روی لیاقت

که ازروی ترحم

آیا می نگری مرا؟

افرادی را می بینم

که سبک بال می خندند

راه می روند بی آنکه بگریند

آن ها را می بینم وآنان مرا نمی بینند

می گذرند بی هیچ ذره ای نگاه

ومن تنها محتاج نگاه توام

کافیست برای من

تاببینی مرا

وبشنوی

صدای گریه ی خونینم راکه به اشک جاری نمی شود

به بهای رازداری از اسرار

نجوا کن دوباره

آرام

آن لالایی هرشب را

نه برای خواب

تا بهانه ای شود برای افشای این اسرار

/ مریم س.م /

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠| ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ| توسط مریم| نظرات () |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست



پی سی دیزاین - محصولات آرایشی - آی تی ایران | شهید - دامپزشکی - قیمت دلار