داستان شاخه ...

صحیفه سجادیه نوشت :

"و این مقام کسی است که در نزد خویش از تو شرمنده و بر نفس خود خشمگین و از تو راضی و خشنود است ، پس تو را ملاقات می کند با نفس ذلیل خاشع ،و گردن کج و خاضع ،و با پشتی خم زیر بار سنگین گناهان ،در صورتی که بین حال امید و رغبت به تو ، و خوف و هراس از تو ایستاده " (20-32)

 

داستانم ... داستان شاخه ایست

از درختی ... پای نهری

تر و تازه ... باطراوت ... شاد و سر خوش

تا که روزی

در زمستان ... برفی آمد ... سخت سنگین

برف ها دانه دانه ... می نشستند روی شاخه

تا که آخر

کمر شاخه شکست

پرت شد ... در دل آب

شاخه ، اول بی تفکر شاد شد

شاد از آزادیه بی مقدار شد

آب به موسیقی احساس روان بود

شاخه را می رقصاند

می بردش ... شاید تا ثریا

اما

شاخه ی قصه ی ما

غرق در ... حجم خالی تنوع گشته بود

بی خیال ... دور می شد

از درختش ... از اصلش ... از ریشه اش

او نمی فهمید

صدای شرشر آب مسخش کرده بود

آب دائم می رفت

شاخه هم در پی او

تا به جایی ... که سنگی ... سد راه آب شد

آن گاه

آن آب خروشان ... مرگ را زمزمه کرد

شاخه در اوج تمنای خروش

ساکن شد

وقتی آمد ... او حواسش سر جا

تازه فهمید

جویدند او را

موریانه هایی ... همه از جنس زمان

بیچاره شاخه

بی هویت گشته

نماند از او به جا ... جز ... ظاهری

از درون فرسوده بود

" مریم س.م "

 

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

يـك عمـر اشتبـاه كـردن ، نـه تنهـا افتـخارآميـز اسـت ، كـه بسيـار سودمنـدتر از يـك عمـر نشسـتن بيهـوده اسـت .

سعید

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید... ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود...

افسانه

یه روز مخاطب خاصم ازم پرسید : چقد دوسم داری؟ منم گفتم : حالا کی گفته من دوست دارم اصن !؟ هیچی دیگه رف مخاطب عام شد کصافط جنبه شوخی ام نداشت !

افسانه

دوران ما: + مامان اين برگه كه رو ميز بود كجاست؟ - برگه سفيد خاليه؟ + آره - انداختمش دور + (تو دلم) اى بابا مريم برام با آب‌پياز نامه نامرئى نوشته بود آخه چرا انداختيش مامان الان: + (عربده) مــَــمــَـن - چى شده عزيز دلم؟ + شورته كه كنار تختم افتاده بود كوش؟ - كدوم؟ صورتيه؟ + آره بابا مال پارمیداله مى‌خواد بره خونه - شُستمش پسرم رو بنده

سعید

شعرهای قشنگی بود... دست شما دردنکنه....[لبخند]

سعید

با نظرت درباره فیلم ستایش هم موافقم اساااااااااااااسی...[عینک]

سعید

هیچ انگیزه ی خاصی نداشتن... فقط قصدشون سرکار گذاشتن مردمه.. که چندوقتی رو یه موضوع جدید واسه بحث داشته باشن... آخه ارزش بحث هم نداره این فیلمه...[خنثی]

مریم

من بگم من بگم انگیزشون از این که سری دوم ستایشو ساختن چی بود[بازنده] . . . . . . . . . . . . . . . . . . می خواستن نشون بدن مهدی سولکی چاق می شه چه شکلی می شه[سبز][خنده]

مریم

مریمی راستی / / / / / / / / / / / / / / عکس پستت چه قشنگه[خنده][قهقهه][خنده][قهقهه]

مریم

خارها خوار نیستند شاخه های خشک چوبه های دار نیستند میوه های کال کرم خورده نیز روی دوش شاخه بار نیستند پیش از آنکه برگهای زرد را زیر پای خویش سرزنش کنی خش خشی به گوش می رسد : برگهای بی گناه با زبان ساده اعتراف می کنند خشکی درخت از کدام ریشه آب می خورد ! "قیصر