نیمکت دوست داشتنی !!!

ی وقتایی که

تمام حجم قهوه ای استئصال چشمات

به دوتا تیله ی سرد بر خورد می کنه

دلت می خوادبه اون آدمی که پشت میز نشسته بگی

بدم میاد ازت ... از اون لبخند خونسرد بدم میاد

ولی ب جاش

می ری تو قلمروی امنت

روی نیمکت دوست داشتنیت می شینی و خط های سیاه زیر چشماتو ، پاک می کنی

و با خودت فک می کنی

که تو این محیط دوست نداشتنی

چقد این قلمروی دنجت رو دوست داری

چقد این نیمکت سرد رو دوست داری

حتی اگه آخرین باری که بش پناه برده باشی ... ی جوری سرما داده باشتت که تا 3 روز صدات درنیومده باشه ...

/ 94 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

آیـا شوما میدونستید که فرق بین نارنگی و پرتقال چیه ؟؟؟ . . . نارنگی شلوار کردی میپوشه پرتقال ساپورت...[قهقهه]

سعید

این کتک هایی که دهه شصتی ها و پنجاهی ها تو مدرسه خوردن اعضای القاعده تو زندان گوانتانامو نخوردن...[عینک]

سعید

http://static.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-13-11-7/11/99279e1eab7fbd323f1ddbcfb52e574c-425[نیشخند]

سعید

از تاکسی که پیاده شدم یه پیرزنه هم با من پیاده شد زمزمه میکرد که “حالا چطوری از خیابون رد بشم “ آقا ما هم حس جوانمردیمون زد بالا ، حواسمو جم کردم که خلوت بشه برگشتم به پیرزنه بگم آروم با من بیا ، دیدم نیستش دور و برم رو نیگا کردم دیدم اونطرف خیابونه داره گوله میره!!![خنثی]

سعید

خدایا ... تو این دنیای کثیف ... این قلب پاک چی بود به ما دادی آخه ![پلک]

سعید

اگه یه روز خدا ازم بپرسه چرا تو دنیا این کارارو کردی .. میخوام بهش بگم :حتما حکمتی تووش بوده ببینم واکنشش چیه؟!![خنثی]

سعید

اينم از وضع زندگي ما: تــــو توالت فک ميکنيم ، تـــو زندگي پخ پخ .... [خنثی]

سعید

ستایش است دیگر . . . . گاهی با دیدن یک ظرف ماست هم بیاد خاطرات و حرفهای طاهر می افتد!

سعید

یه بارم من و عرفان داشتیم دربارۀ اعتماد میحرفیدیم یهو نام بانک ملی ایران درخشید! خخخخخخخ[قهقهه]

شعیب

سلام سعی کن آنقدر کامل باشی که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران گرفتن خودت از آنها باشد.