عقب گرد

کلافه ام

از همه چی

بیشتر از خودم

خسته ام

از همه چی

بیشتر از خودم

و چقدر حوصله ی هیچ چیز را ندارم

و چقدر حوصله خودم را هم ندارم

و چقدر خوب می شد اگر چن وقتی را می شد جلوی چشمان خودم نباشم

و یک چند وقتی را نباشم

و چقدر خوب می شد اگر زمان می ایستاد

اگر همه چیز از حرکت باز می ایستاد

و فقط یک جوی آب بود که حرکت می کرد

و فقط من بودم که پابرهنه توی این جوی آب حرکت می کردم

و برایم مهم نبود که تا مغز استخوانم یخ بزند

آنقدر می رفتم که پایام بی حس شوند

آنقدر می رفتم که بی حس شوم

/ مریم س.م /

/ 17 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهارمن

ان شاالله حست به زودي به حس خوب خوب تبديل ميشه دوستم منم آپم خوشحال ميشم بياي پيشم

افسانه

زیبا بود[گل][گل] واقعا کاش میشدچند وقتی جلوی چشمان خودم نباشم[خنثی]

رضا

انشالله هیجوقت کلافه نیستی و رو به جلو تخته گاز به سمت پرواز تا یه فردا مهربونی.. از هیجی کلافه نباش.. کلافه شدی بنویس دوست سه ساله من مریم خانم گل :) یه لحظه[تلفن] خب خب من برم دیگه وقت رفتنه رفتن همیشه بانیه رسیدنه. . با ایجازه[لبخند][گل][گل]

شعیب فرامرزی

سلام خداوندا امرروز زندگیمان را در دستان توانمندت قرار میدهیم و به تو توکل میکنیم که چراغ و هدایتگر راهمان باشی.

َAhmad

چقدر خوب می شد اگه می شد [ناراحت]

نسیم حوالی دریا

سلامهااااا مریم عزیز و نازنین عجیبه باور کن یه لحظه که چند ساعتی انگار بود همراهت تو همون جوی آب قدم زدم پاهایم یخ زد بی حس شد ولی چقدر آرام شدم ممنونم بابت این سپید سرود زیبایت مریم جان[گل]

zainab sadat

سلام چی شده مریمی؟

zainab sadat

من خيلي دوست دارم باشم اما نيستم...[ناراحت]